|
دلباختگان |
|
زیبا سرا |
میدونم چشمای رنگی ندارم" صورت خیلی قشنگی ندارم میدونم کوچیکه خونم میدونم خیلی بی نامو نشونم میدونم میدونم سادست لباسم عزیزم باسه تو یه ناشناسم عزیزم صدای خوبی ندارم میدونم برای عشق تو اما میخونم خیلی دوست دارم میدونی باسه من یه دنیایی میدونی خلاصه خیلی دوست دارم اینو بدون... بمون با من بمونو همدمم شو...


+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 18:16 توسط love sick |
دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره... . دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره اما باز هم به خودش میادو سو سو میزنه باز حیات خلوت سینمو جارو میزنه میگمش تاکی میخوای عاشق بشیو بشکنی بروی خودش نمیاره میپرسه با منی؟ با کیم؟ با توی عاشق پیشه سر به هوا! با توی دیونه ی دربه در بی سرو پا! با تو که هر چی دارم میکشم از دست تو! با تو که هر جا میرم مسیر در بست تو! کی میخوای دست از سر آبروی من برداری؟ کی میخوای عقلی که دزدیدی سر جاش بزاری؟ کی میخوای بزرگ بشی سنگین بشینی سر جات؟ کی مبخوای سر به را بشیو دنیا رو نذاری زیر پات؟ . دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره..........!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 1:31 توسط love sick |

بغل کردن مطمئناً احساس خیلی خوبی به شما می بخشد و شواهد نشان می دهد تاثیرات بسیار خوبی هم بر...
{در ادامه مطلب}
بدرد اونایی میخوره که.....
......
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 2:7 توسط love sick |
.غروب... چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس . یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس . یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی! یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه... غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی! یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه... غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... . دیدی اونم رفت... این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!


من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....
مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 1:30 توسط love sick |
درد عاشقی هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد داستانی عاشقانه در مورددختری عاشق...{{{در ادامه مطلب}}} پیشنهاد میکنم حتما بخونید!!!
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 1:33 توسط love sick |
.
من دست نوشته ای هستم که بارها خود را مکرر میشوم
مرا هر روز نخوان
ورق بزن مرا با تو هستم
مرا مکرر نشو
من در این دست نوشته گم شده ام
با سکوت خود مرا مکرر مشو
نامم را بدان
دست نوشته از آن اوست
چون منی نیست
بخوان مرا ،آنچه که هستم، و سقوط سکوتم را، دریاب
که من ،انتظار، هستم...
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 2:18 توسط love sick |
شکست آن لحظه های زیبا و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دلتنگم ! دلتنگ!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 1:54 توسط love sick |
+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 1:59 توسط love sick |
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما عذاب آور...

+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت 3:6 توسط love sick |
اشکهایم به یاد تو تو بهانه ای برای شعرهای من ای عشق دور ای معنی و مفهوم رسیدن اشکهایم به یاد تو تا که چشمهای من راز نگاهت را معنا کنند اشکهایم به یاد تو به یاد آن لحظه که مرا ز یادت بیرون راندی اشکهایم به یاد تو به یاد آن لحظه که مرا سوزاندی اشکهایم به یاد تو به یاد لحظه های انتظار به یاد لحظه های سکوت به یاد لحظه های تردید و دلهره به یاد لحظه های دلتنگی اشکهایم به یاد تو تو هم باش به یاد من...

+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت 2:24 توسط love sick |
+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 3:23 توسط love sick |
+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 3:1 توسط love sick |
نظر يادت نره گلم

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 2:51 توسط love sick |
اسكله ی اسکله ناز چشات
حریم امن دقایقم
تو ساعت یه ربع به عشق
عقربه ی دقایقم
گرمی دستای تورو
به صدتادنیا نمیدم
هروقت كه یارم توبودی
بیكسی و نفهمیدم
تو بنددل سلول عشق
حبس نگاتو میكشم
ولی بازم رومیله هاش
عكس چشاتو میكشم
ای قصه ی بی سروته
شعر بدون قافیه
رای مرگ این صدا
نبودن تو كافیه
______¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤---------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤-------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤-----------------------¤¤¤
__¤¤¤¤¤--------------سلامی به گرمی خورشید---- -----------¤¤¤
_ ¤¤¤- هرگز به کسی اجازه نده تا رویاهای تورا زیر سوال ببرد-¤¤¤
¤¤¤----------- www.love.siick.blogfa.com ---------¤¤¤
¤¤¤--در سراشیبی که نامش زندگیست------------------------------¤¤¤
¤¤¤------باهمه بیگانگیها میروم------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤----------در سکوت سرد غمگین زمان------------------------------¤¤¤
¤¤¤--------------بی هدف بی یار و تنها میروم------------------------¤¤¤
_¤¤¤----------------در سراشیبی که نامش زندگیست------------¤¤¤
__¤¤¤------------------می روم شاید که در دشت بزرگ--------¤¤¤
____¤¤¤-------------------باز یابم آنچه را گم کرده ام--------¤¤¤
______¤¤¤------------------موفق باشی-----------------¤¤¤
_________¤¤¤------مهربانم درود بیا پیشم---------¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤-- I LOVE YOU---¤¤¤¤¤¤
_____________¤¤¤--------------------------¤¤¤
________________¤¤¤---------------¤¤¤
___________________¤¤----------¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 2:25 توسط love sick |
+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 2:13 توسط love sick |
+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 1:39 توسط love sick |
+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 1:30 توسط love sick |
بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد میگویند که تنهایی رازی دارد که پی بردن به ان یافتن گنج بزرگی است! بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
سخت است هنگام وداع ....
آنگاه كه درمي يابي چشماني در حال عبور است...
پاره اي از وجو تو را نيز همراه با خود ميبرد...!!! 
این جمله درست است اما نه برای من که از اول عمر تنها هستم 
+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 1:10 توسط love sick |
+ نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 0:52 توسط love sick |