|
دلباختگان |
|
زیبا سرا |
اشکهایم " نگاه هایم" حرفهایم و سکوتم نه........هیچ یک اثری نداشت ....... همه بی اثر بود...... می رود بدون نگاهی.......و من فکر میکنم........و به یاد می آورم روزی را که گفت : " من هستم تو هم باش" نگاهی میکنم من هستم اما او......... می نشینم در کور سوی کوچه تنهایی روزها را به صبر شبها به انتظار گذر زمان گذر عمر گفتند چون می گذرد غمی نیست گذشت اما با غم گفتند : این نیز بگذرد گذشت اما سخت...... حال چه کنم؟ به چه شوقی؟؟به چه امیدی؟؟؟ گذر عمر را نگاه کنم
+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 3:1 توسط love sick |